ساعت چهار بار نواخت
زمان گذشت و
ساعت چهل هزار بار نواخت
ساعت سالهای سال نواخت
بیدار شو، بیدار شو!
عشق را به دار آویختند
و انسانیت گلوله باران شد
!بیدار شو
تو در کدام قفسی
که چون موشی در اختفا،
چرخش مدور زندگی را
بی هدف تکرار می کنی؟
برای تکه نانی
یا خرده احترامی
که هرگز باز نخواهی یافت؟
تو کجا پنهاني
که ضربت مکرر خونین را
بی تعمق نادیده می گیری؟
و بی انعکاس می پذیری؟
سی سال گذشت
ساعت هزاران هزار بار نواخت
عشق پرپر شد
هزاران هزار ایرانی پرپر شدند
!بیدار شو ، بیدار شو
نیلوفر سلیمانی



زیبا و آشنا
ReplyDeleteدرد آشنا
نواخت ساعت آشنا
نظاره ی جنایت آشنا
صدا زیبا صدایی از خفا حتی
هنر زیبا
هنر در صدا زیبا
با سپاس از نوشته تون
ReplyDeleteبسیار زیبا و در عین حال دردناک بود. به امید روزی که در ایران عزیز نشانی از خشونت و اعدام نباشد...
ReplyDelete